کیوی
loading...

کیوی

kowsar721 بازدید : 0 يکشنبه 1 اسفند 1395 زمان : 17:57

باورم نمیشد کسی که این همه مدت تو افکارم یک آدم خشن و مغرور به نظر میرسید ، اینطور منطقی و حتی کمی تا اندکی مهربون باشه. وحتی اتفاقای پیش پا افتاده ی زندگشیو برام تعریف کنه. تصور ادمها از اونچه که در واقعیت هست گاهی متفاوته و گاهی هم شبیه به اون.  منم فکر میکردم که معلم ریاضیمون رُباته :| واقعا اینو باور کرده بودم..مثل "جِی" توی فیلم مردان سیاه پوش که به همه گفته بود معلم کلاس اولش ادم فضاییه :| اما اونا باور نکرده بودن ولی بعد فهمیدن "جِی" درست میگفته ! منم به همه گفتم که بعدا میفهمن که معلم ریاضیمون رباته و من درست میگفتم...اما اون نبود :( تازه خیلی ام اعتماد به نفس ادمو میبره بالا....

+من مثل یک برگ پاییزی نیستم! من از وزیدن باد نمیترسم! از افتادن هم همینطور..

اما اینکه زمینی که قراره روش فرود بیام چه طوریه ، برام یکم و فقط یکم مهمه :)

+ جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۵| 18:24|کوثر| |

مطالب رزسایت
kowsar721 بازدید : 0 يکشنبه 1 اسفند 1395 زمان : 14:27

چرا گودی زیر چشم نشانه ای نشانه های "بد بودن حالِ" ادمه؟                                                               ولی دیگه "با عشق نگاه نکردن به بارون و صبح"  از نشانه های اون نیست؟                                                 یا "برق نزدن چشم ها وقتی که به استامبولی پلو " نگاه میکنیم؟ 

یا حداقل چرا اینا رو کسی نمیفهمه؟

#زاحری :)

+ جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۵| 18:36|کوثر| |

مطالب رزسایت
kowsar721 بازدید : 0 پنجشنبه 28 بهمن 1395 زمان : 12:49

ناشکری نیستا! ولی دوس داشتم کلا حافظه مو از دست بدم...ببینم مزه ش چیطوریه :+

بعد یهویی و اتفاقی دوباره حافظه مو به دس میاوردم -_-

+هنوز جای امید هس :|

+قرصای الزایمر خیلی فاز دارن! نمدونم چرا!

+ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۵| 13:35|کوثر| |

مطالب رزسایت
kowsar721 بازدید : 0 شنبه 23 بهمن 1395 زمان : 2:05

• کیوی • - my room
در اتاق که باز میشه ناخوداگاه تصاویر هیروشیما بعد از انفجار بمب هسته ای تو ذهن میاد. معمولا وقتی درو باز میکنم یه مشت شال و روسری از بالای در میفته رو کله م :|

 

#اتاقه_دارم؟

+ جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۵| 21:55|کوثر| |

مطالب رزسایت
برچسب ها my room , my room in spanish , my roommate ,
kowsar721 بازدید : 0 شنبه 23 بهمن 1395 زمان : 2:05

کراش و اِدی (همسترام) گند زدن به اتاق و زندگیم. قبلا باهم خیلی خوب بودن ولی الان تا ولشون میکنم مثل سگ میپرن به هم..پوزه ادی زخم شده بود...کراش ام پشتش خونی بود! یه دفه م خواستن دعوا کنن فوری رفتم جلوشون بگیرم(فداکاری تا چه حد؟) که ادیِ آشغال دست منو گاز گرفت! کثافت عوضی یه جور گاز گرفت که دستم خونی شد..مامانمم که نباید میفهمید، فهمید. داد میزد که الان ایدز میگیری، برو ضد عفونی کن دستتو ! ( به کدامین گناه؟)

مجبور شدم وسط اکواریومشون یک شیشه بزارم تا با هم دعوا نکنن. درحال حاضر که تلفات زیاد دادیم (شِت!) کراش تا پاش به زمین میرسه زرت وزورت از همه جا میره بالا، یه پا کوهنورد شده! یه دفه داشتم رو تخت کتاب میخوندم دیدم ایشون با کمال خونسردی اومده رو کتابم داره  قدم میزنه :/

بعد فهمیدم از قفسه کتاب اومده بالا از اونجا پریده رو تخت :|

 

پ ن : اره میدونم کراش و اِدی اسم همون موشای تو عصر یخبندانن :|

پ ن2 : گاهی دلم میخاد لهشون کنم(پوکر فیس)

پ ن3: به زودی عکساشون قرار خواهد گرفت...:d

+ جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۵| 23:16|کوثر| |

مطالب رزسایت
kowsar721 بازدید : 0 جمعه 22 بهمن 1395 زمان : 22:35

در برهه ای (نمیدونم درست نوشتم یانه) از زمان گیر کردم که نمیدونم باید چیکار کنم و جالب تر این که حتی نمیدونم باید چیکار نکنم!

به فکرم زده عینک ساز بشم :/

نمیدونم چرا حس کردم شغل جالبیه... :|

 

#ممتنع_طوری

+ جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۵| 23:21|کوثر| |

مطالب رزسایت
kowsar721 بازدید : 0 پنجشنبه 7 بهمن 1395 زمان : 1:25

به اندازه تمام نوشته های جهان دلم برایت تنگ است ،

ای نانوشته ترینِ مبهمِ نوشته های من!

(نمیدونم اینو برای کی نوشتم! یهو تراوش کرد..ولی خودش هرکی هست بیاد بگه که دلم براش تنگه گویا  :|)

 

+بالاخره سخت ترین و جانکاه ترین و طاقت فرسا ترین و مسخره ترین دوره زمانی تموم شد :)

+ پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵| 19:6|کوثر| |

مطالب رزسایت
kowsar721 بازدید : 0 چهارشنبه 6 بهمن 1395 زمان : 21:54

موس م جدیدا خراب شده و من وقتی یه چیزیو انتخاب میکنم و کلیک میکنم ، دفعه اول جواب نمیده..باید دفعه دوم بزنم تا کار کنه... گاهی ام که میخام یه لینک یا یه سایتی رو بزنم و وقتی دفه اول نمیاد ، بیخیالش میشم و دیگه برای بار دوم روش نمیزنم...

اینجوری خیلی از سایتای الکی ام باز نمیشن و وقتم و نمیگیرن . باخودم میگم کاش زندگی هم همچین آپشنی داشت! ینی برای گرفتن یک تصمیم باید دو بار انتخابش میکردی... و دفه دوم خوب فکر میکردی تا بعدا پشیمون نشی :)

+ چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵| 22:42|کوثر| |

مطالب رزسایت
kowsar721 بازدید : 0 پنجشنبه 30 دی 1395 زمان : 16:46

پایان امتحانات  ...    loading

 

#یک_عدد_دیگر..

+ یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵| 17:41|کوثر| |

مطالب رزسایت

تعداد صفحات : 1

درباره ما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
خبر نامه


معرفی وبلاگ به یک دوست


ایمیل شما :

ایمیل دوست شما :



چت باکس




captcha


پیوندهای روزانه
آمار سایت
  • کل مطالب : 19
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 2
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 2
  • بازدید ماه : 2
  • بازدید سال : 4
  • بازدید کلی : 5
  • آخرین نظرات
    کدهای اختصاصی